ویژگی های عصبی ـ روانی انسان مقاوم
ویژگی های عصبی ـ روانی انسان مقاوم
|
غم ز دل هرچه بریزد یا برد روزگار سخت همیشه و برای همگان میتواند پیش بیاید و بدنبال سختی، غم نیز معمولاً ظاهر می شود. تغییر، بخصوص اگر ما به آنچه که داریم سخت وابسته باشیم، هم دشوار است و هم اثرگذار. من برای این گروه خبری دارم: نه از قلب ادبیات و عرفان شرق که بحث امروزی و علمی بنظر نمی رسد. نه از درون قصه های ملی، که گویا سرچشمه عقب ماندگی ماست. بلکه از دل علم عصب شناسی رفتار و از بطن مطالعات جدید رفتار شناسی و شناخت انسان مقاوم، استوار و آرام با ذهنی پویا و انعطاف پذیری بسیار. در ابتدای این نوشتار باید ویژگیهای انسان مقاوم، استوار و آرام با پویایی ذهنی و انعطاف پذیری سالم را از دیدگاه عصب شناسی رفتار با شما در میان بگذارم: یکی از شگفتی های مطالعات جدید عصب شناسی این است که ما را قادر می سازد تا یافته های علمی را مبنای درک درست از مفاهیمی مانند بهداشت روان، ذهنیت سالم و انسان مقاوم قرار بدهیم و در پرتو یافته های علمی-تجربی به ادراکی جدید دست یابیم. اصغر مینایی استاد دانشکده مهندسی-معماری و کامپیوتر دانشگاه «هوارد» در کتاب «عرفان-زیبایی شناسی و شعور کیهانی» می نویسد: ذهن به صورت یک سیستم پیچیده خودسازه می تواند با رخداد ها و تغییرات دائمی زندگی متحول شود و نظمی نوین بوجود بیاورد که تمام ویژگی های ثبات و تعادل، انعطاف پذیری و انطباق را داشته باشد، که این ویژگی های انسان مقاوم است. ولی سئوال اصلی اینجاست که چنین ذهنیتی به چه عوامل و عناصری بستگی پیدا می کند. وقتی از تجربه در سطح جمعی سخن می گوییم، پای فرهنگ و باورهای کهن، خودبخود به میان می آید. در همین جا از اگر به سفسطه پردازان بازگردیم، می بینیم فورا خواهند گفت، باورهای کهن یعنی ایستایی، یعنی عقب رفتن، یعنی تغییر نکردن و یعنی درجازدن یک انسان، در حالی که رشد در پویایی و تغییر است. به ان جمع و قوم تجدد طلب باید گفت که نظریه کامپلکستی بخوبی روشن می کند که چیزی میان ایستایی و انعطاف ناپذیری یا ریجیدیتی و هرج و مرج وپا در هوایی وجود دارد و آن ، بیرون از محدوده نظم کهن و دور از هرج و مرج، نظمی نوین آفریدن و با بافت نوین سازگاری نشان دادن است. پس وقتی ما از روان قومی و جمعی ایرانی سخن می گوییم و نقش عظیم آن را در فرم بخشیدن به معناسازی های ذهنی به رسمیت می شناسیم، راه برای متحول کردن ذهن را مسدود نمی کنیم. به همین دلیل است که فرهنگ ها در طول زمان متحول می شوند و تغییر می کنند ولی به سمت بی فرهنگی و هرج و مرج نمی روند. در تعریف فرهنگ، مفهوم نسبتا پذیرفته شده ی عمومی این است که: فرهنگ عبارتست از شبکه معناسازیهایی که ارتباط میان مستأجرین یک فرهنگ را ممکن و آسان می کند. برای همین است که رقتی شما به من می گویید «گلی به گوشه جمالت» من شعف تجربه می کنم و یک غیرایرانی نه!!! شاید بدانید که نیلوفر، دختر من روانشناس متخصص کودکان است و شاید باز بدانید که او مادر یک دختر و پسر دوقلو است. یقینا مادری که به دلیل اهمیت امر پرورش کودک، از تدریس و کار حرفه ای فاصله گرفته و نقش مادری را محور زندگی خود قرار داده است، با اصول روش درست نسبتا آشنا است. چندی پیش با دوقلوهای او بازی می کردم و نیلوفر متوجه شد که بچه ها اسباب بازی بخصوصی را می خواهند و از همدیگر با زور می گیرند. او وارد صحنه شده و گفت که برای دادن اسباب بازی مورد علاقه بچه ها باید به آنها «صبر» و «تحمل» بیاموزیم. لذا وقتی بچه ها در کسب اسباب بازی بی تابی می کردند، او اسباب بازی را بالا نگه می داشت و می گفت «صبر کن» باید از یک تا ده بشماریم بعد اسباب بازی مال توست. بر سر این تمرین ساده، بحث میان من و او تا آنجایی پیش رفت که او از مدل مادری من برای خود و برادرش اشکال گرفت و گفت: تو هر وقت هرچه ما میخواستیم به ما می دادی و این کار از نظر آموزشی درست نبود. من به او یادآوری کردم که روانشناسی امریکا در دهه های هفتاد تأکید به پیشگیری کودک از تجربه محرومیت داشت و در آن سال ها یافته های مدرن عصب شناسی رفتار که ره آورد پانزده سال مطالعات جدید روانشناسی است در دسترس ما نبود. ولی امروزه روانشناسان و پژوهشگران می گویند: فاصله ای که بین خواستن و بدست آوردن بوجود می آید، در کودک منجر به تجربه صبوری و خودداری می شود و این پدیده به بلوغ رفتاری کمک می کند و بخش های بهتری ا ز اعصاب مغز را درگیر فعالیت می کند و از سویی دیگر محرومیت خود موجب مقاومت می شود و مقاومت نوعی واکسیناسیون روانی برای روبرویی با دشواری ها و شکست های زندگی است. نیلوفر از من سئوال کرد پس چرا مادر تو این شیوه را بهتر از تو که روانشناس بودی می دانست. من به او پاسخ دادم مادر من با تکیه به فرهنگ رایج در سرزمین و زمانه خود، رازی را می دانست که من با تکیه بر دانش و نظریه های روانشناسی زمان خودم به آن پشت کرده بودم. در مورد صبر و شکیبایی در دبستان که بودیم شعری را موضوع انشاء قرار می دادند که خاطره شیرینی در ذهن من بر جای گذاشته. شعر این بود: در پایان می خواهم نتیجه گیری کنم که موضوع صبر و تحمل چه در سطح فردی و چه در سطح جمعی منجر به بلوغ فکری و رفتاری می شود و بهترین بخش های مغز را که مغز پیشانی است، به شکل کامل تری در گیر ارتباطات ما می کند. مغز پیشانی در انسان 30 درصد سلول های 100 بیلیونی مغز را در بر می گیرد و در هوشمندترین میمون ها این رقم فقط 11درصد و در سگها 7 درصد و در گربه 3,5 درصد سلول های مغز را شامل می شود. لذا اگر چنین نتیجه گیری کنیم که در نردبان تکامل طبیعی، وجه تکاملی انسان، مغز پیشانی اوست و اگر صبر و بردباری که زیربنای تنظیم سیستم عواطف، فعال کردن کنترل های رفتاری، بالابردن آگاهی و حساسیت های اخلاقی در مغز پیشانی است، پس انسان با صبوری و تحمل، انسانی تر رفتار می کند. و به آگاهی های پیش رفته تر و پیچیده تر دسترسی پیدا می کند و انسان آگاه تر، معمولا ارتباطی تر است، ارتباط با خود، ارتباط با دیگران و در نهایت ارتباط با جهان و هستی پیرامون ما. منبع:ashena.com |